پاییز نوشت 3

1-مرض تمیزکاری گرفتیم انگار،یک جور وسواس مرتبی که هرچیزی جای خودش باشد.اینطوری که تا اخر شب هی دور خودمان میچرخیم تا چیزی روی زمین نباشد ظرف نشسته،اشغال بیرون نگذاشته نداشته باشیم.فکر میکردم مرض زنانه باشد  که نبود مسری هم هست.حتی فکر میکردم مرد مرتب و منظم وجود ندارد.شاید باید از خواهرش تشکر کنم.کلا ما زنها عمرمان را میگذاریم برای تربیت مردها و تحویل دادن به همدیگر .شاید برای همین است که سرشان باهم میجنگیم.

2-دنبال مربی رقص عربی میگردیم،یعنی تا این حد سر خوش تا این حد بیعار.این هم فکر میکنم مسری باشد.گشته ام یک سری دوست بی درد و عار پیدا کردم برای معاشرت.آدمهای هالووین برو و فکل زرد کن،از همین ها دغدغه تابستانشان برنزه شدن و زمستانشان اسکی رفتن است.وصله ی ناجوری بینشان هستم.چطور تحملم میکنند؟نمیدانم، شاید نکنند و یک روزی خیلی مودبانه عذرم را بخواهند.

شنیدم یکی گفته :"وقتی بازار سهام ریزش میکنه من( یعنی او) خیلی کیف میکنم اخه اینا(یعنی ما) خیلی دارن در میارن بی شرفا".ادم کم میاورد به خدا.دوست دارم یک جلسه ی توجیهی بگذارم برای این عزیز،بعد میبینم یک سری لذائذ را از دست میدهم خب بعدش

بعد فکر میکنم کی ما به جرگه ی "اون بی شرفا" پیوستیم؟یعنی در این مملکت ادم باید لااقل یک سری فاکتورها را داشته باشد که جزو دسته ی "اون بیشرفا"،"پدر سوخته های دزد" یا امثلشان باشد.شاید یکجا خواسته اند به ما تخفیف بدهند.

/ 1 نظر / 20 بازدید
اسماعیل

[خنده] وقتی پولدار باشی همه در مورد شرافتت نظریه صادر میکنن...بی پوال هم که باشی همینطور...پس نشون میده که پول عامل مهمی در نظریه پردازی افراد در مورد شرافت می باشد