خانه دار درون نوشت

1-آشپزی ،این بر هر درد بی دمان دوای من.بلدرچین ها دارن تو زود پز میپزن کوفته تبریزی هم دارم.بعد خورش انار میپزم.پاییز آمده و من و افسردگی بهم دهنی کجی میکنیم.تازگی دچار یک حالت نه چندان شرم آوری شدم و فکر میکنم خیلی فوری فوتی 3-2 میلیارد پول لازم دارم.حتی اختلاس هم جوابگو نیست لعنتی.بعد حتی استرسی میشم که ای وای من 3-2 میلیارد ندارم و دستم خیلی خالیه،برای درمان اضطرابم آشپزی میکنم جواب میده.

2-قرار گذاشتیم صبح ساعت 7 برم سرکار.اینطوری مفت و مجانی میرم، دیرم نمیشه در نتیجه اژانس و دربست و درباز وغیره نمیگیرم(اصلا همین طوری قراره اون چند میلیاردو در بیارم) سردم نمیشه سینوزیتم عود نمیکنه و...ولی ته تهش یک جور کلاه گشاده برای روی سر مبارکم که کمی بیشتر بخونم و بنویسم .

3-چیزی لذتبخش تر از سر شلوغ نبودن هست؟

  
نویسنده : negin ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٥
تگ ها :

 

بیشتر از 6 ماه شده که ننوشتم.ترجیح دادم فقط تماشاچی باشم.دنیا همانطور که بوده نیست مزخرفتر شده.داعش و اسرائیل نسل کشی میکنند.هواپیماها سقوط میکنند ادمها می میرند تولید کننده های روغن پالم و و ایتکس و لابد اگر جواب نداد در گام بعدی سیانور توی لبنیات میریزند .مجلسی ها هرکاری میکنند تا حال دولتی ها رو بگیرند و...

هر روز از خانه بیرون میزنم ظهر یا بعد از ظهر برمیگردم.آشپزی میکنم.گزارش مینویسم برنامه ریزی برای کارهایی که هرگز انجام نخواهیم داد میکنیم .میخوابیم و فردا دوباره می آید.نفس زندگی کارمندی همین است حتی اگر خودت کارمند نباشی اصلا یک نفر کارمند کافی ست کل خانواده را تبدیل به گربه های خانگی آسه برو کند،که اصلا هم بد نیست.

دهه ی سوم زندگی ام تمام میشود و من با اینکه قرار نیست یک آدم فوق العاده باشم یا کاری بیش از خور و خواب و خشم و شهوت و سگ دویی داشته باشم خیلی خوب کنار آمده ام.درس خواندم کارپیدا کردم ازدواج کردم و شاید روزی بچه دار شوم بزرگش کنم،پوکی استخوان و ناراحتی قلبی و یا سرطان بگیرم و بمیرم

و دنیا وزندگی ادامه دارد.خیلی هم خوب خیلی هم عالی خیلی هم نرمال.

 

  
نویسنده : negin ; ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٢
تگ ها :

93 جهنمی در راه است.با تشکر از نماینده ها

دفعه بعد که خواستیم به خاتمی و خاتمی ها را برای شرکت در انتخابات مجلس خرده بگیریم.یاد امروز مجلس و سال 93 باشیم.بودجه ی تصویبی مجلس نتیجه ای جز تورم و تورمو تورم نخواهد داشت.منتظر93 جهنمی باشیم. 

  
نویسنده : negin ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۸
تگ ها :

 

روزشماری میکنم برای اسفند دوست داشتنی برای اخر زمستان و اول بهار.برای فصل خورشید فصل روزهای بلند .

  
نویسنده : negin ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٧
تگ ها :

بهار در خزان؟

امروز،دوباره سبز میشویم آیا؟

  
نویسنده : negin ; ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۸
تگ ها :

پاییز نوشت 3

1-مرض تمیزکاری گرفتیم انگار،یک جور وسواس مرتبی که هرچیزی جای خودش باشد.اینطوری که تا اخر شب هی دور خودمان میچرخیم تا چیزی روی زمین نباشد ظرف نشسته،اشغال بیرون نگذاشته نداشته باشیم.فکر میکردم مرض زنانه باشد  که نبود مسری هم هست.حتی فکر میکردم مرد مرتب و منظم وجود ندارد.شاید باید از خواهرش تشکر کنم.کلا ما زنها عمرمان را میگذاریم برای تربیت مردها و تحویل دادن به همدیگر .شاید برای همین است که سرشان باهم میجنگیم.

2-دنبال مربی رقص عربی میگردیم،یعنی تا این حد سر خوش تا این حد بیعار.این هم فکر میکنم مسری باشد.گشته ام یک سری دوست بی درد و عار پیدا کردم برای معاشرت.آدمهای هالووین برو و فکل زرد کن،از همین ها دغدغه تابستانشان برنزه شدن و زمستانشان اسکی رفتن است.وصله ی ناجوری بینشان هستم.چطور تحملم میکنند؟نمیدانم، شاید نکنند و یک روزی خیلی مودبانه عذرم را بخواهند.

شنیدم یکی گفته :"وقتی بازار سهام ریزش میکنه من( یعنی او) خیلی کیف میکنم اخه اینا(یعنی ما) خیلی دارن در میارن بی شرفا".ادم کم میاورد به خدا.دوست دارم یک جلسه ی توجیهی بگذارم برای این عزیز،بعد میبینم یک سری لذائذ را از دست میدهم خب بعدش

بعد فکر میکنم کی ما به جرگه ی "اون بی شرفا" پیوستیم؟یعنی در این مملکت ادم باید لااقل یک سری فاکتورها را داشته باشد که جزو دسته ی "اون بیشرفا"،"پدر سوخته های دزد" یا امثلشان باشد.شاید یکجا خواسته اند به ما تخفیف بدهند.

  
نویسنده : negin ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
تگ ها :

پائیز نوشت 2

هزاربار هم بنویسم برایم نه کافی است و نه کهنه،که خانه برایم مامن است،چیزی بیشتر از خانه برایم ارامش و امنیت نمیاورد. گربه ی چاق خانگی شده ام که دوست دارد تا اخر زمستان کنار شومینه خرخر کند.

چیزی به امدنش نمانده چای دم میکنم.دستی به خانه میکشم.

این غروبها حرمت دارند.

 

  
نویسنده : negin ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٥
تگ ها :

پائیز نوشت 1

خیال آسوده گاهی به جای انگیزه ،بی انگیزگی میاورد. لااقل برای من که این طورست.از آسودگی به رخوت رسیده ام و ملال

  
نویسنده : negin ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٠
تگ ها :

 

چندسالیست که با سخاوت،فقط بخشیده،به من عشق و ارامش داده،باید اشتی کنم،باید امسال عاشق پاییز شوم.

  
نویسنده : negin ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۸
تگ ها :

 

ما نوجوانی شادی داشتیم،با دیروز که مقایسه میکنم ما هفته پیش هم شادتر بودیم.از همین دوره مهمانی های زنانه داشتیم قهوه و قهقهه داشتیم ، یادگار روزهای ابی کمرنگ زندگی هم بودیم،حالا باید گوشه مسجد بنشینیم اشکها هم را پاک کنیم.

 

  
نویسنده : negin ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱
تگ ها :

← صفحه بعد